عبد المحمد آيتى

206

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

حال وزير و صاحبديوان هم به او پيوستند . چون فرات طغيان كرده بود بر آن پلى بستند . ساختن اين پل را كه از چوب و خيك‌هاى پرباد بود سلطان ماردين عهده‌دار شد . وقتى از آب گذشت سپاهيان را شمار كردند نود هزار سوار بودند . ايلخان از آنجا قتلغ شاه نوئن و ملاى را در مقدمه بفرستاد و خود به مدت سه روز به جبله از نواحى حلب رسيد و در آنجا فرود آمد تا سپاهيان بيارامند . [ 375 ] در آنجا ايلخان بر پشته‌اى برآمد تا وضع قلعهء حلب را مشاهده كند . در محاصره و عدم محاصره آن راىها مختلف شد . راى ايلخان بر آن قرار گرفت كه متعرض قلعه نشوند زيرا وقتى بر سپاه مصر پيروز شوند همهء كارها ساخته است . ايلخان بار ديگر لشكر را عرض فرمود . بر اسبى نشست و از برابر همهء صف‌ها عبور كرد و يك‌يك سپاهيان را از نظر گذرانيد . در اين هنگام چوبان نويان اسبى تيز تك تقديم داشت و اميران ديگر نيز اقتداء به دو كردند . ايلخان از آنجا روان گشت و به جبل السماق كه مقام اسماعيليان است رسيد و در حوالى سرمين نزول كرد . آنجا جاسوسى يافتند از او تفحص كردند گفت : طباخى يكى از اميران آنديار سه روز است كه از خبر وصول سپاهيان ايلخان آگاه شده و بگريخته است . در راه ، قراسنقور امير حماة نيز به دو ملحق شده و به طرف حمص پيش رفته‌اند . زيرا ملك ناصر دو ماه بود كه ترتيب مصاف داده و در دمشق عرض لشكر داده بود اينك در حوالى حمص مستعد و منتظر ايستاده است . يكى از ثقات حاجيان حكايت كرد كه بوقت مراجعت از بيت اللّه به دمشق رسيده و در آنجا سپاه فراوان ديده است . از دوستى پرسيده بود كه وضع سپاه مصر چون است گفته بود . امسال در اين سپاه نور رستگارى نمىبينم . زيرا ديده‌ام كه هنگام عرض لشكر امراء افراد خود را به يكديگر عاريت مىدهند . ايلخان چون به معرة النعمان رسيد ساكنان آنديار جلاء وطن كرده بودند . از آنجا به حماة حركت كرد و به قلعهء آنجا نيز تعرضى نفرمود . جاسوسان خبر آوردند كه مصريان با لشكر پيرامن قبر خالد بن وليد مقام كرده‌اند و آنجا تلى هست كه چون يك بار سپاه مغول را در پاى آن شكسته‌اند آن را تل نصر مىخوانند . آنجا را مبارك مىشمارند و خواهند در همان موضع بجنگند . قتلغ شاه نوئين گفت مصلحت آن است كه ميدان جنگ را جاى ديگر سازيم . پادشاه ، سلطان ياساول را فرمود تا با ده هزار سپاهى پشت سر ايشان كمين كنند تا برفرار ، قدرت نيابند چه از طرف ديگرشان آب عاصى بود .